غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

107

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

مجلس درس آن جناب ازدحام تمام بوقوع انجاميد و اينمعنى موجب رشك و حسد ساير علماء خراسانگرديد در آن اثنا سلطانسعيد از مولانا كمال الدين شيخ حسين پرسيد كه از دانش مندان خراسان سزاوار تعليم سلطانمحمود ميرزا كيست جناب مولوى جواب داد كه مولانا داود و ميرزا سلطان ابو سعيد مولانا داود را باستادى قرة العين سلطنت نامزد نمود و هرچند جناب افادت‌مآب از تكفل آن امر ابا نمود به جائى نرسيد لا جرم بناكام سلوك طريق ملازمت اختيار كرده بعاليمنصب صدارت منصوب شد و تا آخر ايام حيات در خدمت سلطان محمود ميرزا مىبود وفاتش در سنهء بولايت حصار شادمان روى نمود از مؤلفاتش حاشيهء شرح شمسيه در ميان طلبه مشهور است . مولانا قطب الدين النسفى در علم طبابت از اكثر اطباء زمان مهارت بيشتر داشت و در سلك خواص بارگاه سلطانسعيد منتظم بوده علم تقرب مىافراشت مدتى بلوازم شغل مهردارى قيام مىنمود و جهة مهر كردن فرامين مطاعه هرصباح پيش از اكثر اركان دولت با آنحضرت ملاقات مىفرمود بعد از شهادت آنخسرو صاحب سعادت چندگاه در حبس امير حسن بيك اوقات گذرانيد و چون از آنقيد نجات يافت بروم رفته ملحوظ عين عنايت سلطان محمد رومى گرديد و مدتى در آستان قيصر در دولت و اقبال بسر برد و چون متقاضى اجل در رسيد نقد حيات بقابض ارواح سپرد مولانا لطفى بلطف طبع و حسن خلق از ساير شعراء سخن‌آرا ممتاز و متثنى بود و به زبان تركى و فارسى اشعار دلفريب نظم مىنمود در مجالس النفايس مذكور است كه مولانا لطفى در سن نود و نه سالگى قصيدهء رديف آفتاب در سلك نظم كشيد و شعراء زمان تتبع آنقصيده نموده هيچكدام از عهده جواب مطلعش بيرون نتوانستند آمد و آنمطلع اينست بيت اى ز زلف شب مثالت سايه‌پرور آفتاب * شام زلفت را بجاى ماه در بر آفتاب و مولانا لطفى در اواخر ايام زندگانى اينمطلع را كه بيت گر كار دل عاشق با كافر چين افتد * به ز انكه بيدخوئى بيمهر چنين افتد منظوم ساخته نزد حضرت حقايق‌پناهى افضل الانامى نور الدين عبد الرحمن الجامى برد و التماس نمود كه آن را غزل ساخته در ديوان خود درج نمايند و آن جناب اين ملتمس را مبذول داشت و مولانا لطفى در جوانى نخست به تحصيل علوم قيام نمود و بعد از آن روى بسلوك طريق درويشان آورد و در آن روش ثابت‌قدم ميبود تا وقتى كه از عالم رحلت نمود مولانا شمس الدينمحمد بخارى بمولانا محمد معمائى مشهور بود و سال‌ها در غايت اختيار صدارت ميرزا بابر مىنمود و در ملازمت ميرزا سلطان ابو سعيد نيز اعتبار تمام داشت و پيوسته الفاظ هزل‌آميز و سخنان فرح‌انگيز بر لوح خاطر مىنگاشت و در وقتى كه ميرزا ابو القاسم بابر در شيراز بود بر سر مزار خواجه حافظ گنبدى عمارت فرمود و يكى از ظرفاء شيراز بر ديوار آنخانه نوشت كه بيت اگرچه جملهء اوقاف شهر غارت كرد * خداش خير دهاد آنكه اين عمارت كرد و در روزيكه خدمت صدارت‌مآبى ميرزا